کرم خاکی

Comments ۰
نویسنده: علی اصغر نجابت - ۳ اردیبهشت ۱۳۹۰
بیل رو برداشتم و 2 سه تا پا کندم، جایی که سایه بود، کنار درخت سیب، با یه تیکه چوب بیرون کشیدمش
دینا (دخترم) کنارم ایستاده بود بهش گفتم: این یه کرم خاکیه، انگار تکون نمیخوره، بذار روش آب بریزیم شاید راه بیفته
دینا کمی ترسیده بود گفت بابا وایسا منم بیام، الان من رو می خوره
آب روش ریختم شروع کرد به حرکت، گفتم: این با ما کاری نداره، خاک میخوره، برگ و کود میخوره و برای کیاهان خیلی مفیده؛ اینا رو در واقع به خودم میگفتم چون فکر میکردم دینا هم مثل من میترسه، این اولین باری بود که با دیدن کرم نمی ترسیدم اصلا خودم دنبالش راه افتاده بودم تا ببینمش و نبینم ترسی رو از موجودی زشت و لزج و کمی ترسناک بخاطر شباهتش به پسر عموهای زالوش


گفتم: نگاه کن، یکی دیگه هم اون وره. یه کرم درشتر بود با ته یک برگ آوردمش جلوتر و با نوک انگشت لمسش کردم، هر چند برای این لحظه خودم رو آماده کرده بودم ولی به هر حال حرکت شجاعانه و دلاورمردانه ای بود برای مردی که اگر از یک کیلومتری کرمی رو روی زمین میدید، مثل اینکه یکدفعه یک مار افعی دیده باشه میترسید
 
 کرم خاکی یکی از بی آزارترین و مفید ترین موجودات در طبیعته که در حال حاضر پرورش اون یک صنعت به حساب میاد، مثل اون پسر عموهای دیگش که ابریشم میبافن، البته اینها کود گلخانه ی فوق العاده غنی تولید میکنند و در تجزیه برخی پسماندها، یک کارخانه موثر هستند
چیزی هایی شبیه این کرمهای مفید و بی آزار که ترس غریبی ازشون داریم در زندگی مادی و معنوی ما پیدا میشن ولی خیلی خیلی کمند، ولی وقتی بشناسیمشون و آشتی کنیم باهاشون، فرصتی جدید و بکر رو در اختیارت ما قرار میدن، مثل ورود به یک تغییر و یا پذیرفتن یک حقیقت، تغییری که ممکنه خیلی بزرگ باشه، مثل تحول در بینش و شعور ما و یا کوچک باشه، مثل تغییر در عادات ما
 
۸۲/۱۰۰
فکر میکنید این داستان بدرد چه کسانی میخورد، آنهایی که شکست خورده اند یا آنهایی که موفق هستند؟
Default