جوانه فلفل سبز2

Comments ۰
نویسنده: علی اصغر نجابت - ۱۴ خرداد ۱۳۹۰
جوانه ها به حدی رسیدند که دیگر در آن زیر گلدونی کوچک جایی برای رشد نداشتند، اصلا ذات این گیاه اینجوری بود که در ابتدا بصورت نشا کاشته شود، ولی برای رشد و بقا این جابجایی لازم هست هر چند احتمال خراب شدن هم وجود دارد.

سنت بقا و رشد ما انسانها هم همین هست، معمولا تا مادامی در خاکی میمانیم که بدانیم جایی برای رشد وجود دارد، اینکه یک شرکت را ترک میکنیم و یا اینکه حتی بعد از ورود به سازمان یا شرکتی بزرگتر باز احساس خفگی میکنیم، نشانه غریب میل ذاتی انسانها به رشد هست، که برا ی برخی شدت کمتر و برخی بیشتر دارد.



آیا سازمانهای کوچک بایستی بخاطر نگهداری تمام نیروهای خود بزرگ شوند؟ یا کوچک بودن و کوچک ماندن در ابعاد، فایده ها و راه و رسمی دارد!  از طرفی هم سازمان بایستی به اندازه ای برسد تا اساسا قابلیت بقای خود و نیروها را تامین کند، اگر ده ها نشا دور هم جمع شوند حتی یک بچه فلفل هم تولید نمی کنند ولی یک گیاه کامل فلفل به تنهایی هم ثمر دارد و هم مولد بزرهای دیگری است ولی تنهاست.

داستان جوانه های فلفل داستان یک تیم است که در محیطی با هم رشد میکنند و ناگهان تیم تنک میشود، صبر و تجربه مدیر مهمترین عواملی هستند که میتواند تیم را نگهدارد ولی کافی نیستند بنظر میرسد بدون نقشه و تدبیری شفاف و سالم نمشود تیم را در خاک نگه داشت.

شاید کسترش تحقیق و توسعه(R&D) باعث گیرایی و رشدپذیری بیشتری در کار  شود، عنصری که یکی از عناصر گمشده خاک ما هست

۷۵/۱۰۰
اگر شما مدیر یک مجموعه کوچک باشید استراتژی و برنامه شما برای حفظ نیروی انسانی کار آمد چیست؟
Default